خط، نور، صدا
همان نگاه
کالیگرافی و خوشنویسی، شکل دیگری از همین نگاه است.
نقاشیخط
برای من جذابیت این هنر دقیقاً در مرز میان کلمه و تصویر است؛ جایی که گاهی یک واژه، بیش از آن که خوانده شود، دیده و احساس میشود.
رابطهی تازه
رابطهای که سالها دنبالش بودهام، میان همین چهار چیز است. هیچکدام بهتنهایی کافی نیست؛ رابطه جایی است که هر چهار با هم یک چیز را بگویند.
- ۰۱
کلمه
همهچیز برای من از کلمه شروع میشود. کلمه پیش از آنکه شکلی داشته باشد، معنا دارد؛ و معنا چیزی است که هیچ شکلی جای آن را نمیگیرد.
- ۰۲
خط
خط، همان کلمه است وقتی دیده میشود؛ جایی که حرف از معنا جدا نمیشود، اما دیگر فقط خوانده نمیشود.
- ۰۳
رنگ
رنگ چیزی است که کلمه بهتنهایی ندارد. چیزی که خوانده نمیشود و با این حال معنا را عوض میکند.
- ۰۴
تصویر
تابلو باید مثل یک تصویر دیده شود؛ پیش از آنکه کسی بخواهد آن را بخواند.
عکاسی
برای من یک عکس خوب فقط یک تصویر زیبا نیست؛ بخشی از یک خاطره، یک تجربه یا روایتیه که میتونه سالها بعد دوباره همون حس رو زنده کنه.
موسیقی
موسیقی برای من ادامه همین داستان است؛ فقط این بار به جای قلم و دوربین، صدا و ملودی حرف میزنند.