آرش شوشتری رضوانی
زندگیدر شکلهای مختلفش
من بیشتر از آنکه به دنبال یک عنوان بوده باشم، به دنبال تجربه کردن زندگی در شکلهای مختلفش بودهام؛ نوشتن، آموختن، آفریدن، سفر کردن و دوباره برگشتن به کلمه.

همهچیز برای من از کلمه شروع میشود. نوشتن، یکی از قدیمیترین همراهان زندگیام بوده است. از کتاب و مقاله تا شعر.
شش عنوان از کتابهای منتشرشده
امدادگر موتورسوار
راهنمای علمی و عملی پاسخ سریع با موتورسیکلت در حوادث
در لحظههایی که ثانیهها سرنوشتساز میشوند، کسانی هستند که مسیر را نه برای خود، بلکه برای جان دیگران باز میکنند.
امدادگر موتورسوار، تنها یک وسیله سریع نیست؛ او پیوندی است میان انسان، دانش و مسئولیت.
این کتاب روایت مهارتها، تصمیمها و فشارهایی است که در دل هر مأموریت جریان دارد؛ از نخستین نگاه به صحنه حادثه تا بازگشت آرام پس از پایان مأموریت.
روایتی از امدادگری که سرعت را با ایمنی، قدرت را با اخلاق و وظیفه را با انسانیت معنا میکند.
شش راه
هر کدام روایت خودش را دارد و دیگری را تکرار نمیکند؛ اما همه از یک جا شروع میشوند و به همانجا برمیگردند.
۰۱کتابها
از میان آنچه منتشر شده، سه تألیف، یک تألیف مشترک و دو ترجمه اینجاست. بیشترشان دربارهی همان چیزی است که آموزش میدهم.
۰۲شعر
جایی که دیگر قرار نیست چیزی را آموزش بدهم یا توضیح بدهم؛ درباره عشق، آدمها، جاده و تنهایی.
۰۳آموزش
تجربهای که در جاده به دست آمده و در کتابها نوشته شده، اینجا منتقل میشود؛ از مهارتجویان تازهوارد تا مربیانی که خودشان قرار است آموزش بدهند.
۰۴تجربه زیسته
با موتورسیکلت، ایران را از جادههایش شناختهام؛ از شهرها و روستاها تا کوه و کویر. بعضی چیزها را باید زندگی کرد تا فهمید.
۰۵همان نگاه
نقاشیخط، عکاسی و موسیقی. شکلهای دیگری از همین نگاهاند؛ همان داستان، این بار با خط، رنگ، تصویر و صدا.
۰۶یادداشتها
آنچه هنوز به کتاب یا شعر نرسیده است.
چهار دهه، یک سرزمین
نُه رشتهی کاری که هیچکدام جای دیگری را نگرفته است؛ نوشتن، آموزش، دوربین، صخره و جاده. نقشه، سرزمینی است که اینها در آن شکل گرفتهاند؛ صفحهی تجربه، هر یک را بهتمامی در خود دارد.
بیشترتازهترین ترانهها
جای خالی من
تماشا در یوتیوبپایان بی پایان
تماشا در یوتیوبعطر تو
تماشا در یوتیوب
یادداشتها
آنچه نقشه نمیگوید
بعضی جادهها روی کاغذ هیچ شباهتی به آنچه هستند ندارند.
آموزش به کسانی که خودشان آموزش خواهند داد
مهارتجو آنچه را آموختی با خود میبرد. مربی آن را به همهی کسانی که بعد میآیند میرساند.
جایی که چیزی را نباید توضیح داد
شعر تنها اتاقی است که در آن معلم نیستم.
پیش از شاتر، نگاه کن
سی سال همراه بودن با دوربین، اول از همه کندترین بخش را یادم داد.
کویر ساعت خودش را دارد
آنجا تو برنامه را تعیین نمیکنی. آن را میخوانی.
همهچیز از کلمه شروع میشود
پیش از جاده و دوربین و بقیهی آن، نوشتن بود.
